علي بن حسين انصارى شيرازى
38
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
افرنجمشك فرنجمشك و پلنكمشك و فلنجمشك و بلنجمشك و بزنجمشك نيز خوانند بشيرازى بالنكوى خودروى خوانند و در بستانها رويد كنار آب روان بسيار بود طبيعت آن گرم و خشك است در آخر درجه دوم بوئيدن آن سدّه دماغ را بگشايد و جهت خفقان كه از بلغم و سودا بود را نافع است و جهت بواسير بغايت سودمند بود و جگر و معده سرد را قوت دهد و غذاهاى غليظ هضم كند و بوى دهان خوش كند و دندان سخت كند و بوئيدن آن مضر بود بدماغ گرم و مصلح آن بنفشه بود و بدل آن قرنفل بود بپارسى آن را قرنفل بستانى گويند و به زبان رومى ديربادى و بهندوى ويدمان خوانند صاحب مخزن الادويه تحت عنوان فرنجمشك مىنويسد : معرب پلنكمشك فارسى است بسريانى فلنلمشكا و برومى اميولوفراس و بيونانى اقبليس و بهندى رامتلسى و انبل نامند و آن نوعى از ريحان است بسيار خوشبو شبيه به قرنفل و لهذا آن را قرنفل بستانى نامند افرفيون فرفيون است و گفته شود افسنتين اخترق خوانند و آن انواع است خراسانى و رومى و سوسى و طرسوسى و نبطى گويند نوعى از درمنه است و مؤلف گويد نوعى از برنجاسف كوهى بود و گل وى به شكل اقحوان بود و تلخى آن بتلخى صبر نزديك بود اما گل اقحوان سفيدى آن ندارد و نيكوترين آن رومى بود و طبيعت آن گرم است در اول و خشك است در دويم درد چشم را كه كهن شده باشد سود دارد و جهت معدهء سرد بغايت مفيد بود و مسهل صفرا بود از معده و قوت بدن بدهد و لون را نيكو گرداند اگر بر ورم صلب ضماد كنند نافع بود جهت گزندگى عقرب بغايت سودمند بود و در تقويت معده و جگر نافع بود و در تبهاى كهن و بواسير و شقاق مقعد و صلابت اندرونى ضماد كردن و آشاميدن نافع بود اما مضر بمعدهء گرم و مصدع بود و مصلح وى انيسون بود يا مصطلى و بدل آن جعده يا شيح ارمنى بود و در تقويت معده با سارون و نيم وزن آن هليله اما صاحب جامع آورده است كه مقوى معدهء گرم بود و پاك گرداند او را از اخلاط حاده و مفاصل را بغايت نافع بود چون سبب آن خلط گرم بود چون بپزند با سركه و بر طحال ضماد كنند نافع بود و اگر با روغن بادام بپزند و اندك زهره بز اضافه كنند و بعد از آن در گوش چكانند محلل رياح بود و گوش را پاك گرداند از جراحت و كرى را زايل گرداند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : افسنتين لغت يونانيست و به عربى خترق و برومى ابستيون و به فارسى مروه گويند و بلغت مصر نوع زبون آن را دسيسه و نوع جبلى آن را ربل و بهندى مجتوى و شتارو گويند و آن نباتيست ما بين شجر و گياه و شبيه باقحوان كه به فارسى بابونه گاوچشم نامند لاتين ARTEMESIA ABSINTHIUM فرانسه GRANDE ABSINTHE انگليسى ABSINTH آفيلون شيح جبلى است و گفته شود افلنجه فلنجه است و گفته شود افيون عصاره خشخاش مصرى است سياه و آن را لبن الخشخاش خوانند و بايد كه در آب گرم اندازند و زود حل شود و در آفتاب گرم نهند نرم شود و آنچه مغشوش بود آب را زرد كند و درست بماند و غش وى به ماميشا و لبن خس برى كنند و آنچه بغايت ترياق بورغش آن جمع كنند طبيعت آن سرد بود در چهارم و خشك است در سيوم اسحق گويد سرد و خشك است در چهارم منفعت وى آنست كه مخدر و مسكن همه دردها بود چون طلا كنند و چون بياشامند شربتى از وى دانگى و از دودانگ